تبلیغات
شهراب من(قطعه ای ازبهشت) - فرشته
 
شهراب من(قطعه ای ازبهشت)
دشت هایی چه فراخ-كوه هایی چه بلند-در گلستانه چه بوی علفی می آمد؟-من دراین آبادی پی چیزی می گشتم
 
 

كد ماوس


سلام -

امروزحالم بدجوری گرفته است اول صبح برخوردداشتم با یه فرشته کوچولوی نازکه فلج بود ومثل یه گل توکالسکش نشسته بود . فوج معصومیت توچهرش منوگرفت وبهمم ریخت 

راستی چرااین فرشته بایداین سرنوشتو داشته باشه - دیدن این همه بچه های همسن وسال  خودش بااون شوق وشورحال اول صبح وبی حرکتی خودش چه حالی بهش دست میده

هیچ جوری نتونستم خودمو قانع کنم-قسمت - حکمت - گناه مادر- گناه پدر

بگذریم

این شعروهم جائی خوندم اسم شاعرش نبود حیفم اومداینجا نذارمش

كوك كن ساعتِ خویش!
اعتباری به خروسِ سحری، نیست دگر
دیر خوابیده و برخاسـتنـش دشـوار است
كوك كن ساعتِ خویش!
كه مـؤذّن، شبِ پیـش
دسته گل داده به آب
و در آغوش سحر رفته به خواب
كوك كن ساعتِ خویش!
شاطری نیست در این شهرِ بزرگ
كه سحر برخیزد
شاطران با مددِ آهن و جوشِ شیرین
دیر برمی‌خیزند
كوك كن ساعتِ خویش!
كه سحرگاه كسی
بقچه در زیر بغل،
راهیِ حمّامی نیست
كه تو از لِخ لِخِ دمپایی و تك سرفه‌ی او برخیزی
كوك كن ساعتِ خویش!
رفتگر مُرده و این كوچه دگر
خالی از خِش خِشِ جارویِ شبِ رفتگر است
كوك كن ساعتِ خویش!
ماكیان‌ها همه مستِ خوابند
كوك كن ساعتِ خویش!
كه در این شهر، دگر مستی نیست
كه تو وقتِ سحر، آنگاه كه از میكده برمی‌گردد
از صدای سخن و زمزمه‌ی زیرِ لبش برخیزی
كوك كن ساعتِ خویش!
اعتباری به خروسِ سحری نیست دگر
و در این شهر سحرخیزی نیست
و سحر نزدیک است...





نوع مطلب : شعرومتن زیبا، 
برچسب ها :

ارسال شده در تاریخ : دوشنبه 20 تیر 1390 :: توسط : محمد شهرابی فراهانی
درباره وبلاگ
منوی اصلی
موضوعات
ساعت


آرشیو مطالب
مطالب اخیر
نویسندگان
پیوندهای روزانه
صفحات جانبی
فال حافظ
تصاویرزیبا
نظرسنجی
نظرشمادرمورداین وبلاگ چیست؟





برچسبها
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
جستجو
by pichak.net-->
Google

در این وبلاگ
در كل اینترنت
جستجو