تبلیغات
شهراب من(قطعه ای ازبهشت) - خواهش
 
شهراب من(قطعه ای ازبهشت)
دشت هایی چه فراخ-كوه هایی چه بلند-در گلستانه چه بوی علفی می آمد؟-من دراین آبادی پی چیزی می گشتم
 
 

كد ماوس


یکی از بزرگان می گفت:

ما یک گاری چی در محلمان بود، که نفت می برد و به او عمو نفتی می گفتند.

یک روز مرا دید و گفت حاج آقا سلام، ببخشید خانه تان را گازکشی کرده اید؟

گفتم بله.

گفت: فهمیدم چون سلام هایت تغییر کرده!

آقا می گوید من تعجب کردم گفتم: یعنی چه؟

گفت: قبل از اینکه خانه ات گازکشی شود، خوب مرا تحویل

می گرفتی، حالم را می پرسیدی، همۀ اهل محل همین طور هستند.

هرکس خانه اش گازکشی می شود دیگر سلام علیک او تغییرمی کند.

این آقا که از بزرگان است فرمود: من فهمیدم سی سال، سلامم بوی نفت می داد. عوض اینکه بوی خدا بدهد.

سی سال او را با اخلاق اسلامی تحویل گرفتم ولی خیال می کردم اخلاقم اسلامی است ....

درحقیقت حال که خانه را گازکشی کردم ناخودآگاه فکر کردم نیازی نیست دیگر به او سلام کنم.

یادمان باشد ، سلاممان بوی نیاز ندهد

هرکس را برای خودش بخواهیم نه جایگاهش نه موقعیتش نه ثروتش ونه ...





نوع مطلب :
برچسب ها :

ارسال شده در تاریخ : جمعه 13 آذر 1394 :: توسط : محمد شهرابی فراهانی
درباره وبلاگ
منوی اصلی
موضوعات
ساعت


آرشیو مطالب
مطالب اخیر
نویسندگان
پیوندهای روزانه
صفحات جانبی
فال حافظ
تصاویرزیبا
نظرسنجی
نظرشمادرمورداین وبلاگ چیست؟





برچسبها
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
جستجو
by pichak.net-->
Google

در این وبلاگ
در كل اینترنت
جستجو