تبلیغات
شهراب من(قطعه ای ازبهشت) - مختار
 
شهراب من(قطعه ای ازبهشت)
دشت هایی چه فراخ-كوه هایی چه بلند-در گلستانه چه بوی علفی می آمد؟-من دراین آبادی پی چیزی می گشتم
 
 

كد ماوس


گوشه­ای از زندگی­نامه مختار
مختار از نخستین نوزادان مسلمانی بود که در سال اول هجری در مدینه متولد شد.[1] پدر او ابی­عبید بن مسعود بن عمرو بن عوف بن عقده بن قسی بن منبّه بن بکر بن هوازن ثقفی[2] از بزرگان صحابه[3] و از فرماندهان بزرگ صدر اسلام بود که در جنگ «جسر» در نبرد با ایرانیان به شهادت رسید.[4] مادر او دَومَه دختر وهب بن عمر[5] معروف به «دومة الحسناء»[6] از زنان با شخصیت تاریخ است که به سخنوری و تدبیر و عقل ستوده شده است. او بسیار عفیف و پاکدامن بود و در مورد او سرزنش هیچ سرزنش کننده­ای شنیده نشد.[7]
مختار مکنّی به «ابو اسحاق»[8] و ملقّب به «کیسان» به معنای زیرک و باهوش است. در وجه تسمیه این نام برای مختار از اصبغ بن نباته روایت شده که «روزی امیرالمؤمنین(ع) را دیدم که مختار را که طفلی کوچک بود، روی زانوی خود نشانده و با نوازش و محبت دست بر سرش می­کشید و می­فرمود یا کیس یا کیس»[9]-[10] البته در علت نامگذاری مختار به این نام وجوه دیگری نیز ذکر شده که ما از ذکر آن در اینجا صرف نظر ­کردیم.
مختار در مدینه نشو و نما یافت؛ 13ساله بود که به همراه پدر به سرحدّات عراق و ایران رفت[11] و در جنگ قسّ ناطف(جسر) در نزدیکی کوفه شرکت کرد؛[12] این جنگ از او جنگجویی شجاع و بی­پروا ساخت.
پس از شهادت پدر، تحت سرپرستی عمویش «سعد» قرار گرفت[13] و بعد از تأسیس شهر کوفه به همراه عمو و بستگان و عشیره­اش در کوفه مستقر شدند. با به خلافت رسیدن علی(ع)، سعد بن مسعود ثقفی - عموی مختار- از سوی آن حضرت به استانداری مدائن که از مناطق مهم مرزی بود برگزیده شد.[14] مختار نیز همراه عمو، راهی مدائن گردید، او همچنان در مدائن به سر می­برد تا اینکه امام علی(ع) در کوفه به شهادت رسید. پس از شهادت امام علی(ع)، مختار به بصره رفت و مدتی را در آن جا ساکن بود. [15] با به خلافت رسیدن امام حسن(ع)، سعد همچنان در منصب استانداری خویش ابقا گردید؛ در حادثه سوء قصد به امام حسن(ع) در «ساباط» که منجر به زخمی شدن حضرت گردید، مختار نزد عمویش بود که امام(ع) را به خانه سعد آوردند و تحت معالجه و درمان قرار دادند.
نقل است که مختار به عمویش گفت: «چطور است، امام(ع) را تحویل معاویه دهیم و از این رهگذر به پست و مقامی برسیم»، سخن او برخورد تند عمویش را در پی­داشت و حتی بعضی از شیعیان همراه امام(ع) قصد جانش را کردند که با اشاره امام(ع) و به قولی وساطت عمویش او را رها کردند.[16]-[17] گرچه ممکن است، مختار سخنش را بدون قصد جدی و تنها جهت امتحان او گفته باشد؛[18] اما این واقعه چهره­ای نامطلوب از او در انظار شیعیان بر جای گذاشت.
آیت­الله خویی در ذیل این روایت تاریخی متذکر شده­اند که این روایت قابل اعتماد نیست، چرا که اولاً مرسله است و ثانیاً بر فرض صحت روایت، مختار قصد آزمایش عموی خود را داشته که اگر خدای نکرده، چنین قصدی دارد، نسبت به حفظ جان امام(ع) چاره­ای ببیندیشد.[19]
مختار همچنان در عراق بود تا اینکه معاویه در پی صلحش با امام حسن(ع) و بدست گرفتن خلافت، مغیرة بن شعبه را به استانداری کوفه منصوب کرد. در این هنگام مختار از عراق به مدینه آمد و ملازم و همنشین اهل بیت پیامبر(ص) به خصوص محمد بن حنفیه گردید او با محمد بن حنفیه رفت و آمد ­می­کرد و از او کسب علم و احادیث می­نمود.[20]
نقل شده که پس از مدتی مجدداً به عراق بازگشت و پیوسته مردم را به فضائل اهل بیت پیامبر(ص) و مناقب علی(ع) و حسن(ع) و حسین(ع) را بین مردم منتشر کرده، حقانیت آنان را اعلام می­نمود و آنان را بهتر از هر کسی به حکومت و امامت و جانشینی پیامبر(ص) سزاوارتر می­دانست.[21]
ادامه دارد...

برگرفته ازسایت پژوهه
***
پانوشت ها:

[1] - بلاذری؛ انساب اشراف، تحقیق سهیل زکار و ریاض زرکلی، بیروت، دارالفکر، چاپ اول، 1996، ج6، ص375.
[2] - ابن سعد؛ الطبقات الکبری، تحقیق محمد عبدالقادر عطاء، بیروت، دارالکتب العلمیه، چاپ اول، 1990، ج4، ص106 و ابن حزم اندلسی؛ جمهرة انساب العرب، بیروت، دارالکتب العلمیه، 1418،ص268.
[3] - انساب الاشراف، پیشین، ص375 و ابن عبدالبر؛ الاستیعاب فی معرفة الأصحاب، تحقیق علی محمد البجاوی، بیروت، دارالجیل، چاپ اول، 1992، ج4، ص1465.
[4] - ابن اثیر؛ اسدالغابه، بیروت، دارالفکر، 1989، ج5، ص205 و عسقلانی، ابن حجر؛ الاصابه فی تمییز الصحابه، بیروت، دارالکتب العلمیه، چاپ اول، 1415، ج6، ص277 و الاستیعاب، پیشین، ج3، ص1293.
[5] - انساب الاشراف، پیشین، ص375.
[6] - ابن اعثم کوفی؛ الفتوح، تحقیق علی شیری، بیروت، دارالأضواء، چاپ اول،1991، ج6، ص290.
[7] - انساب الاشراف، پیشین، ص375.
[8] ­- الاصابه، پیشین، ج6، ص277 و الاستیعاب، پیشین، ج4، ص1465.
[9] -کشی، محمد بن عمر؛ رجال کشی، دانشگاه مشهد، 1348ش، ص127.
[10] - بعضی آن را با تشدید( کیّس) خوانده­اند.
[11] - ابن کثیر؛ البدایه والنهایه، بیروت، دارالفکر، 1986، ج8، ص289 و انساب الاشراف، پیشین، ص376.
[12] - انساب الاشراف، پیشین، ص376.
[13] - انساب الاشراف، پیشین، ص376.
[14] - ثقفی کوفی، ابراهیم بن محمد؛ الغارات، تحقیق جلال­الدین حسینی ارموی، تهران، انجمن آثار ملی، 1353ش، ص35.
[15] ­- الاصابه، پیشین، ج6، ص277.
[16] - انساب الاشراف، پیشین، ص376.
[17] - عاقلانه این بود که نه تنها مختاربلکه هر شخص عاقل دیگری چنان کلام مهمی را در خلوت به عمویش میگفت حالا چطور شده که مختار با آن زیرکی و هوشش که به خاطر آن از سوی امام علی(ع) ستوده شده چنان سخنی را در جمع آن هم به نقلی نزد امام حسن(ع) گفته جای سئوال دارد مگر این که بگوییم که مختار قصد دیگری داشته و به قول خودش واقعا قصد امتحان عمو و دیگر همراهان امام(ع) را داشته است.
[18] - خوئی؛ معجم رجال الحدیث، بی­جا، چاپ پنجم، 1413،ج19، ص105.
[19] - معجم رجال الحدیث، پیشین، ج19، ص105.
[20] - مجلسی، محمد باقر؛ بحارالانوار، اسلامیه، تهران، ج45، ص352.
[21] - بحارالانوار، پیشین، ج45، ص352.





نوع مطلب : مذهبی، 
برچسب ها :

ارسال شده در تاریخ : شنبه 8 مرداد 1390 :: توسط : محمد شهرابی فراهانی
درباره وبلاگ
منوی اصلی
موضوعات
ساعت


آرشیو مطالب
مطالب اخیر
نویسندگان
پیوندهای روزانه
صفحات جانبی
فال حافظ
تصاویرزیبا
نظرسنجی
نظرشمادرمورداین وبلاگ چیست؟





برچسبها
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
جستجو
by pichak.net-->
Google

در این وبلاگ
در كل اینترنت
جستجو